آلبرت مارتنس در آکادمی باشگاه اندرلشت مربی وینسنت کمپانی بود. این مربی ۷۵ ساله در گفتوگو با مجله ۵۱ بایرن مونیخ، از پسری استثنایی میگوید که تحمل شکست را نداشت؛ پسری که مارتنس هنوز هم ویژگیهایش را در سرمربی کنونی بایرن مونیخ میبیند.
گفتوگو با آلبرت مارتنس
آقای مارتنس، زمانی که وینسنت کمپانی ۱۰ یا ۱۱ سال داشت، مربی او بودید. آیا همان موقع میتوانستید آینده او را در قامت یک مربی تصور کنید؟
«وینسنت در هر تیمی که بازی میکرد، همیشه رهبر بود. بدون توجه به اینکه دیگران دوست داشتند حرفش را بشنوند یا نه، نظرش را صریح بیان میکرد. یک بار تلویزیون بلژیک گزارشی درباره تیم زیر ۱۱ سال اندرلشت تهیه کرد و او مقابل دوربین از سیاست نقلوانتقالاتی باشگاه انتقاد کرد. میگفت باشگاه با هزینه زیاد بازیکن میخرد، اما به استعدادهای آکادمی خودش بهندرت فرصت میدهد. باید بگویم استدلالش واقعاً خوب بود. او همیشه بهراحتی کلمات مناسب را پیدا میکرد.»
به نظر میرسد مربیگری هم برای او آسان است. موفقیت کمپانی شما را شگفتزده کرده است؟
«اصلاً. درباره بازیکنان میگویند میتوان بازیکنان خوب را پرورش داد، اما بازیکنان طراز اول متولد میشوند. البته آنها هم باید سخت کار کنند و بیاموزند، اما چیزی دارند که دیگران ندارند. درباره مربیان نیز دقیقاً همینطور است. من همیشه مطمئن بودم وینسنت به مربی بزرگی تبدیل خواهد شد. او باهوش و صادق است، ارتباط خوبی با بازیکنان دارد و یک برنده است. با این حال، هرگز نمیگوید: “من بهترینم.” حتی اگر قهرمان لیگ قهرمانان اروپا شود، خواهد گفت: “خوب است که به این موفقیت رسیدیم؛ فردا دوباره باید کار را شروع کنیم.”»
وینسنت پس از شکستها چه واکنشی داشت؟
«در تمرینات اغلب بازیهای ۲ به ۲، ۳ به ۳ یا ۴ به ۴ برگزار میکردیم و وقتی میباخت، اشکش درمیآمد. البته همیشه هم دیگران مقصر بودند؛ همیشه! وینسنتِ نوجوان برای همتیمیهایش نیز شخصیت چندان آسانی نداشت.»
این ویژگی چگونه خودش را نشان میداد؟
«یک بار با تیم زیر ۱۲ سال مقابل مولنبیک، تیمی از بروکسل، بازی داشتیم. در نیمه نخست واقعاً بد بودیم و تنها نکته مثبت این بود که مسابقه تا پایان آن نیمه همچنان ۰-۰ مانده بود. وینسنت در رختکن نشسته بود و از دست تیم عصبانی بود. گفت: “مربی، فکر میکنم شما هم دیدید؛ واقعاً افتضاح بازی میکنیم.” من هم گفتم: “وینسنت، خیلی خوشحالم که میدانی بد بودی. حالا میتوانی بروی دوش بگیری.”»
آیا واقعاً آنقدر بد بازی کرده بود؟
«اتفاقاً بهترین بازیکن زمین بود! اما باید به او نشان میدادم که چنین رفتاری پذیرفتنی نیست و نمیتواند اینقدر بدخلق باشد. به بقیه بازیکنان گفتم: “ما سه برابر بهتر از این تیم هستیم. اگر در نیمه دوم شکستشان ندهید، این پسر باز هم همینقدر بداخلاق خواهد بود. آن وقت میتوانید وسایلتان را جمع کنید، به خانه بروید و دیگر هم برنگردید؛ چون اگر نمیتوانید این تیم را شکست دهید، اینجا در اندرلشت چه میکنید؟”»
وینسنت هرگز نمیگوید: «من بهترینم.» حتی اگر قهرمان لیگ قهرمانان اروپا شود، خواهد گفت: «خوب است که به این موفقیت رسیدیم؛ فردا دوباره باید کار را شروع کنیم.»
آلبرت مارتنس
در نهایت چه اتفاقی افتاد؟
«با اختلاف زیاد پیروز شدیم. پس از مسابقه، پیر، پدر وینسنت، نزد من آمد و بابت آن درس کوچک تشکر کرد. بعد از آن، هر وقت تیمش بد بازی میکرد، وینسنت دیگر تا آن اندازه ناراضی و بدخلق نمیشد.»
وقتی امروز او را در بایرن مونیخ میبینید، هنوز همان پسر را در وجودش تشخیص میدهید؟
«بله، هنوز وینسنت کوچک را میبینم و گاهی حتی خودم را هم در او میبینم. ببینید با چه شور و حرارتی این شغل را زندگی میکند! بایرن مونیخ دقیقاً جای مناسبی برای اوست. آنجا فرصت دارد پیشرفت کند و جام ببرد. خودش هم این را میداند. فکر نمیکنم به این زودیها راهی باشگاه دیگری شود. وینسنت از آن آدمهایی نیست که فقط چون جایی دیگر میتواند دو برابر حقوق بگیرد، باشگاهش را عوض کند. او مثل من وفادار است. من ۳۲ سال در اندرلشت بودم و وینسنت نیز عمیقاً با هویت اندرلشت پیوند دارد.»
این پیوند عمیق با اندرلشت به چه معناست؟
«مدتی پیش با هم صحبت کردیم و او گفت: “در واقع بازیکنانم را تشویق میکنم همانطور بازی کنند که ما در اندرلشت بازی میکردیم.” فوتبال توتال یوهان کرایف؛ این همان سبکی است که ما در اندرلشت همیشه نمایندهاش بودهایم. برای من هیچچیز زیباتر از این نیست که میبینم هنوز بخشی از اندرلشت در فوتبال او حضور دارد.»
این متن گزیدهای از گفتوگوی منتشرشده در شماره اکتبر مجله «۵۱» بایرن مونیخ است.






